بلبلی که خاموش شد 2

The image “http://i11.tinypic.com/2la5t7p.jpg” cannot be displayed, because it contains errors.

ای ساکن جان آخر تو کجا رفتی در خانه نهان گشتی یا سوی هوا رفتی
رفتی تو به این زودی تو باد صبا بودی
رفتی تو به این زودی تو باد صبا بودی مانندۀ بوی گل با باد صبا رفتی
نه باد صبا بودی نه مرغ هوا بودی
نه باد صبا بودی نه مرغ هوا بودی از نور خدا بودی در نور خدا رفتی
ای کاروان آهسته ران کارام جانم میرود
ای کاروان آهسته ران کارام جانم میرود آن دل که با خود داشتم با دلستانم میرود
زان می که داد ساقی مجلس به دست ما
زان می که داد ساقی مجلس به دست ما بالا گرفت کار دل می پرست ما
ازپا درآمدیم به راه وفا
ازپا درآمدیم به راه وفا دریغ یاران بی وفا نگرفتند دست ما
زان می که داد ساقی مجلس به دست ما
بالا گرفت بالا گرفت کار دل می پرست ما
ازپا در آمدیم ازپا درآمدیم به راه وفا دریغ
یاران بی وفا یاران بی وفا نگرفتند دست ما
ازپا درآمدیم به راه وفا دریغ یاران بی وفا نگرفتند دست ما
نه در مسجد گذارندم که مستی
نه در میخانه نه در میخانه که این خمار خام است
میان مسجد و میان مسجد و میخانه راهیست
خرابم بی خودم آن ره کدامست
میان مسجد و میخانه راهیست
خرابم بی خودم خرابم بی خودم آن ره کدامست

زان می زان می که داد ساقی مجلس به دست ما
بالا گرفت بالا گرفت کار دل می پرست ما
زان می که داد ساقی مجلس به دست ما بالا گرفت کار دل می پرست ما

 

بلبلی که خاموش شد

The image “http://i4.tinypic.com/54d4bo7.jpg” cannot be displayed, because it contains errors.

بلبلی که خاموش شد
و با رفتن او قلب دوست دارانش شکست
هنرمند شمعی بود جان فروز همه سود او از هنر رنج و سوز
نصیبش به جز رنج جانکاه نیست ز درد درونش کس آگاه نیست
نصیب هنرمندِ حسرت پرست همین نام نیک است از هرچه هست
آنکه محمل از بر عشاق بیدل بست و رفت
آنکه محمل از بر عشاق بیدل بست و رفت وه که بر جای جرس دلها به محمل بست و رفت
رفتی و همچنان به خیال من اندری
رفتی و همچنان به خیال من اندری گویی که در برابر چشمم مصوری
رفتی و رفت جان و دلم در غفای تو
خالیست بر دو دیده ام ای دوست خالیست بر دو دیده ام ای دوست جای تو
شب ماه من نشست به محمل گذشت و رفت عمر عزیز بود که غافل گذشت و رفت
نشناختیم قیمت روز وصال را این چند روز عمر به باطل گذشت و رفت
این چند روز عمر به باطل گذشت و رفت
دیدم آن چشمۀ هستی که جهانش خوانند آنقدر آب کزان دست توان شست نداشت
جای گریه است
جای گریه است بر این عمر که چون غنچۀ گل پنج روزیست بهای دهن خندانش
پنج روزیست بهای دهن خندانش
از زندگانیم گله دارد جوانیم
از زندگانیم گله دارد جوانیم شرمندۀ جوانی از این زندگانیم
دارم هوای صحبت یاران رفته را
یاری کن ای اجل یاری کن ای اجل که به یاران رسانیم
از زندگانیم گله دارد جوانیم
از زندگانیم گله دارد جوانیم شرمندۀ جوانی از این زندگانیم خدا
دارم به دل هوای صحبت یاران رفته را
یاری کن ای اجل یاری کن ای اجل که به یاران رسانیم دوست
گوش زمین به نالۀ من نیست آشنا
من طایر شکسته پر من طایر شکسته پر آسمانیم
گوش زمین به نالۀ من نیست آشنا من طایر شکسته پر آسمانیم
گیرم که آب و دانه دریغم نداشتند
چون میکنند با غم چون میکنند با غم بی همزبانیم
گفتی که آتشم بنشانی
گفتی که آتشم بنشانی ولی چه سود برخاستی که بر سر آب و آتش نشانیم
شمعم گریست زار ببالین که شهریار
من نیز چون تو من نیز چون تو همدم سوز نهانیم
شمعم گریست زار به بالین که شهریار من نیز چون تو همدم سوز نهانیم

آهسته آهسته


تنگ غروب آن روز ، وقتی که می رفتم تو گریه می کردی ، آهسته آهسته ، آهسته آهسته
گفتی مگو هرگز ، هرگز خداحافظ من بی تو می میرم ، آهسته آهسته ، آهسته آهسته
گفتی تو به من برگ گلی عطر بهارانی ، در دشت کویر دل من نعمت بارانی
فریاد تمنّای منی وقت پشیمانی ، عطر نفسی در قفس ِ، سینه تو پنهانی
در آسمان تن ، زد عطر بی مهری
آمد نم باران ، آهسته آهسته ، آهسته آهسته
شد نوبهاران طی ، آمد خزان از پی بر ماه من شد دی ، آهسته آهسته ، آهسته آهسته
پیوند ما پیوند عشقی جاودانی بود حرف و حدیث ما کلام مهربانی بود
گفتی به من تا زنده ام با تو می مانم نفرین به تو عشقت ولی بی ناگهانی بود
گفتی تو به من برگ گلی عطر بهارانی ، در دشت کویر دل من نعمت بارانی
فریاد تمنّای منی وقت پشیمانی ،
عطر نفسی در قفس ِ، سینه تو پنهانی
*****
تنگ غروب آن روز ، وقتی که می رفتم تو گریه می کردی ، آهسته آهسته ، آهسته آهسته
گفتی مگو هرگز ، هرگز خداحافظ من بی تو می میرم ، آهسته آهسته ، آهسته آهسته
آهسته آهسته ، آهسته آهسته
آهسته آهسته ، آهسته آهسته
آهسته آهسته ، آهسته آهست